نامه ای برای تو
عزیز دلم،بهترینم،دلم برات خیلی تنگ شده
کاش این دفعه هم میومدی. منتظرت بودم اما نیومدی
و باز هم دلتنگی ادامه دارد۰
روزگار بدی نصیبم شده.عاشقی ام دور افتاده از معشوق.
تو تنها کسی هستی که
دارم با تو معنای واقعی عشق و دوست داشتنو تجربه می کنم
و چه تجربه ی قشنگی.
توهستی،تو اومدی و حالا من در پاسخ به سوال هر که می پرسد
"چه کسی رو از ته دل دوست داری؟"
یه جواب دارم و بدون تفکر و تامل اسم تورو به زبون میارم
و این تنها جواب قاطعانه من است.
دلم برات خیلی تنگ شده
به وجودت نیاز دارم
ولی از یه چیز مطمئنم
اینکه هر زمان و هر چقدر ازت دور باشم دلم پیشته
تمام هوش و عقلم پیشته
ذره ای از عشقم به تو کم نمیشه
همونطور که اون همه وقت دوستت داشتم و دم نمی زدم
و تو از همه چیز بی خبر بودی
اون موقع تنها عشقم بودی الانم هستی
اون موقع هم شب و روز به تو فکر می کردم الانم هر ثانیه به یاد توام
کاش هیچی و هیچکی تو دنیا نمی موند تا مانع ما بشه
کاش هیچی جز عشق مهم نبود
کاش میشد چشامونو رو همه چی ببندیم
و فقط با دلمون زندگی کنیم
دلم واسه نگاههای قشنگت،واسه چشمای مهربونت تنگ شده
بازم دلم می خواد که دستامو محکم بگیری و به هم زل بزنیم و
با چشامون با هم حرف بزنیم
دلم می خواد دوباره سرمو رو سینه ات بذارم و
به صدای قلبت گوش بدم
به قشنگترین موسیقی عمرم
بیا و این خوشیها رو از من دریغ مکن
مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود
مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه
به عادت آب دادن گل های باغچه تبدیل شود
عشق،عادت به دوست داشتن دیگری نیست
پیوسته نو کردن خواستنی است که
خود پیوسته خواهان نو شدن است و دگرگون شدن
تازگی،ذات عشق است
و طراوت،بافت عشق.
چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت
و عشق همچنان عشق بماند؟؟؟
دیگه خسته شدم
از همه چی
از این زندگی خفقان آور
از اینکه هر لحظه فکر کنی خطر بیخ گوشته
اما حتی ندونی آیا خطری وجود داره یا نه
چقدر سخته که بغض گلوتو گرفته باشه
اما حتی ندونی واسه چی باید گریه کنی
گاهی وقتا آرزو می کنم کاش بچه بودم
کاش بچه می موندم
تا مهم ترین چیز واسم عروسکی باشه که همبازیم بشه
کاش هیچکی رو دوست نداشتم
کاش هیچ کس دوستم نداشت
کاش به هیچ کس وابسته نبودم تا از دوریش بشکنم
کاش...
کاش کاشکی وجود نداشت
ذات عشق پاک است
عشق پاک را تا ابد در کنار تو خواهانم
از اونجایی که بنده عادت دارم تولد عزیزترین هامو
چند روز بعد بهشون تبریک میگم و هدیه شونو میدم
و اصلا به روی خودم نمیارم که باید هدیه ای بدم
الانم همین کارو باید واسه وبلاگم بکنم
وبلاگ جونم تولدت مبارک
یادش بخیر
پارسال روز ۱۴ شهریور بود که این وبلاگو تاسیس کردم
اون روز واسه نوشتن حرفای دلم
غمها و تنهایی های دلم
تاسیسش کردم
حرفایی که اون روزا می نوشتم از روی بی خبری و یه عشقی بود که
نمی دونستم چیه
نمی دونستم چی قراره بشه و چکار باید کرد
اما امروز
امروز که یک سال گذشته
همه چی فرق کرده
دیگه حرفام از روی غم عشقی سرگردان نیست
حالا اون عشقم تو حرفام شریکه
اون روزا به یادش می نوشتم
امروزم به یادش مینویسم
اما خودم و خودش و خدا میدونیم که نوشتن این روزام فرق داره
وبلاگ عزیزم
ازت ممنونم که تو این روزا
از اون روزای غمگین تا این روزای خوشی
حرفامو گوش کردی و تو دلت جا دادی
تولدت مبارک همدم درد و دلام
قلب سوگوار یک ساله شد
فاصله ی عاشقونه
از راه دور تو را می پرستم ای قبله امید من...
از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی...
از راه دور درد و دلهای خودم را به تو می گویم...
و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم
آری از همین راه دور نیز می توان دست در دستانم بگذاری...
و با هم قدم بزنیم...
به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود...
خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم و هیچ گاه نمی گذارم خاطره های
لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود...
این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم
و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی...
و این است برایم یک خواب عاشقونه
خواب نگاه به چشمان هم ، خواب با هم بودنمان
آری و این است یک فاصله عاشقونه
لحظه هایم پر از با تو بودن است
تا جان در بدن دارم دوستت دارم
شقایق گفت با خنده،نه بیمارم نه تبدارم،اگر سرخم چنان آتش،
حدیث دیگری دارم،گلی بودم به صحرایی،
نه با این رنگ و زیبایی،نبودم آن زمان هرگز،نشان عشق و شیدایی،
یکی از روزهایی که،زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت،
تمام غنچه ها تشنه،و من بی تاب و خشکیده،تنم در آتشی می سوخت،
ز ره آمد یکی خسته،به پایش خار بنشسته،
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت،شنیدم سخت شیدا بود،
نمی دانم چه بیماری،به جان دلبرش،افتاده بود،اما،
طبیبان گفته بودندش،اگر یک شاخه گل آرد،
از آن نوعی که من بودم،بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم،شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت،بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را
به دنبال گلش بوده،و یک دم هم نیاسوده،که افتاد چشم او ناگه،به روی من،
بدون لحظه ای تردید،شتابان شد به سوی من،
به آسانی مرا،با ریشه از خاکم جدا کرد و به راه افتاد،
و او می رفت...
و من در دست او بودم،و او هر لحظه سر را،رو به بالاها،
تشکر از خدا می کرد،پس از چندی،هوا چون کوره ی آتش،
زمین می سوخت، و دیگر داشت در دستش،
تمام ریشه ام می سوخت،
به لب هایی که تاول داشت،گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست،به جانم هیچ تابی نیست،
اگر گل ریشه اش سوزد،که وای من،
برای دلبرم هرگز دوایی نیست،
و از این گل که جایی نیست،
خودش هم تشنه بود اما!!نمی فهمید حالش را
چنان می رفت و من در دست او بودم،
و حالا من...تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو؟
نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو؟
و دیگر داشت در دستش،تمام جان من می سوخت،
که ناگه،روی زانو های خود خم شد،دیگر از صبر او کم شد،
دلش لبریز ماتم شد،کمی اندیشه کرد،
آنگه،مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت،نشست و سینه را،
با سنگ خارایی،ز هم بشکافت،ز هم بشکافت،
اما!آه!
صدای قلب او گویی،جهان را زیر و رو می کرد،
زمین و آسمان را،پشت و رو می کرد،
و هر چیزی که هر جا بود،با غم رو به رو می کرد،
نمی دانم چه می گویم؟!
به جای آب،خونش را به من می داد،
و بر لب های او فریاد،
بمان ای گل،که تو تاج سرم هستی،دوای دلبرم هستی،
بمان ای گل
و من ماندم،نشان عشق و شیدایی،و با این رنگ و زیبایی،
و نام من شقایق شد،
گل همیشه عاشق شد...
من و تو
من و تو یکی دهانیم
که با همه آوازش
به زیباتر سرودی خواناست
من و تو یکی دیدگانیم
که دنیا را هر دم
در منظر خویش
تازه تر می سازد
نفرتی
از هر آنچه بازمان دارد
از هر آنچه محصورمان کند
از هر آنچه واداردمان
که به دنبال بنگریم
دستی
که خطی گستاخ به باطل می کشد
من و تو یکی شوریم
از هر شعله یی برتر
که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق
رویینه تنیم.
اکنون رخت به سراچه ی آسمانی دیگر خواهم کشید
آسمان آخرین
که ستاره ی تنهای آن
تویی.
آسمان روشن
سرپوش بلورین باغی
که تو تنها گل آن،تنها زنبور آنی.
باغی که تو
تنها درخت آنی
و بر آن درخت
گلی است یگانه
که تویی.
ای آسمان و درخت و باغ من،گل و زنبور و کندوی من!
با زمزمه ی تو
اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید
که تنها رویای آن
به یاد تو
امروز بعد از گذشت آخرین ملاقاتمان
دلم برایت تنگ شده است
زمان به کندی از کنارم می گذرد
و من چقدر سخت شبهایم را به روز و روزهایم را به شب می رسانم
اما تو بی خبر از طوفان سرنوشتی که برایم رقم می خورد
و من همواره با خاطراتت زندگی کردم
و ساعتها با وجود خیالی ات قدم زدم و گفتگو کردم
بی تو همه چیز برایم تکراریست
و روزهای هفته با آرایش نظامی از ذهنم عبور می کنند
و من برای ساختن زندگی تو
گلها را روانه ی گلدان قلبم کرده ام
و پنجره ی دلم را رو به افق گشوده ام
برای عاشقانه ترین نگاهت
تو با اون نگاه گرمت توی قلب من نشستی
تو یه احساس قشنگی،تو خود آرزو هستی
تو یعنی اوج یه رویا،بی نیاز از همه اما
من واست غرق نیازم،لبریز از عشق و تمنا
وقتی قهر می کنی قلبم می کنه پا در میونی
قهر و آشتیات قشنگه تو که از ما بهترونی
میگی تنها تو به چشمم تو فقط اینجوری هستی
تو میگی دید من اینه،خب خودت بگو کی هستی
نگو یه آدم ساده،واسه من فرشته ای تو
مثه واژه های نابی توی هر نوشته ای تو
نه سیاهی،نه سفیدی،تو خود رنگین کمونی
تو هوایی،نفسی تو،میمیرم اگه نمونی
تو مثه معجزه هستی واسه من از همه سرتر
تو به من بخشیدی خوبم با نگات یه حس برتر
تو نگات عاشقونس،خیلی خیلی مهربونی
تو بتی من بت پرستم،تو خود زندگی هستی
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه
من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی
می خندی و جواب میدی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من یه قول بده
هر جای دنیا که بری دیگه نشی مال کسی
رسمه که لحظه ی سفر یادگاری می دن به هم
قشنگ ترین هدیه ی تو،تو قلب من یه مشت غمه
چشمای روشنت یه کم کاشکی هوای منو داشت
تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه
از تو ممنونم که میان این همه نگاه
چشم های من را خریدار شدی
از تو ممنونم که در دنیای"دست بالای دست بسیار است"
دستهای من را گرفتی
از تو ممنونم که در دنیای دروغ پرداز امروز
هنوز هم راست می گویی
از تو ممنونم به خاطر همه چیز
تولدت مبارک
خواستم هدیه ای برایت بفرستم
گل گفت مرا بفرست تا با عطر خود او را شاد کنم
گفتم او خودش گل است
خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم
گفتم او آنقدر مهربان است که دشمن ندارد
بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم
گفتم نه او خوش صداست
ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید
صدای تاپ تاپ قلبم بود که می گفت
مرا بفرست تا دوستش بدارم
آرزو می کنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی
به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی
به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی
و به اندازه کافی امید داشته باشی تا خوشحال بمونی
امروز تولد عزیزترین کسیه که تو دنیا دارمش
امروز بهترین روزخداست
امروز خدا فرشته شو برای من فرستاده
امروز روز توست
روزی که تو آمدی تا من دوستت بدارم
امروز روز تولد عشقمه
بهترین روز خداوند
من میگم از دل و جون تولدت مبارک
عزیزترینم ۴ تیر سالروز تولدت را صمیمانه از ته
قلب و با تمام عشق تبریک می گویم
از این کیکام خودم میگیرم واست
حرف دل
من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم
من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال
که دستم به دست توست
من جای راه رفتن
پرواز می کنم!
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم
گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو هرچه هست فراموش می کنم...
نگاهت را که نشانگر محبت است
لبانت را که غنچه عشق است می ستایم
نام تو مرهمی ست برای قلب شکسته ام
و مهربانم نمی دانم چه بنگارم
که عشقم را به تو ثابت کنم
ای دوست دلم می خواهد از پس پرده های بی ریا سخن بگویم
باور کن از لحظه ای که به چشمانت نگریستم
قلب شکسته ام شروع به تپیدن کرد
در آن لحظه احساس سوزش چشم
و جاری شدن اشک را در خود دیدم
آری عاشق تو شده ام
چرا که قلبی بر مبنای رود
و لبانی داری چون غنچه گل شقایق
فدای مهربانی و صفایت،نگاهت،
خنده هایت لبریز از محبت
و اخمهایت مرا شبها بیدار نگاه می داشت
و صدایت افسانه ی عشق را در گوشم نجوا می کرد
دلتنگم
اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند
و ابر های مهربان هم نمیتوانند
غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند
اگر تو نباشی
چه خواب باشم و چه بیدار
حتم دارم روزگار تکه کاغذیست
افتاده در گوشه خیابانی دراز
خیابانی که پای هیچ عاشقی به آن باز نشده است
چه در کنار پنجره بایستم
چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم
اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم
دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم
حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم
به خدا دلم براش خیلی تنگ شده
ولی نیستش نمی دونم کجاست
خدایا هرجا که هست خودت حافظش باش
چون من هر روز و همیشه واسش دعا می کنم
خدایا دعاهای منو رد نکن.....
عشق من عاشقم باش..